تبليغاتX
هنگامه باروونی


هنگامه باروونی

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن....

داستان غم انگیز مریم و علی :(

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو
 
عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در
 
 راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:
 
مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره
 
با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل
 
 یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ،
 
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.
 
 کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.
 
 بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه،
 
با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو.
 
 آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی.
 
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!
 
علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم.
 
 می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم.
 
ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ،
 
تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟!
 
علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!
 
داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی
 
مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.
 
 کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند.
 
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.
 
 حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ،
 
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره.
 
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟!
 
روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
 
نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون،
 
همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند.
 
 یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری
 
 تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
 
 که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم،
 
تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه!
 
 می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده
 
یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که
 
 چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام.
 
روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم
 
 که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست
 
 آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم.
 
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون
 
دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ،
 
 دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم.
 
واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی
 
رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
 
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده.
 
می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه.
 
 دستمو بگیر. منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش
 
 ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
 
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.
 
آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه،
 
صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
 
 نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند
 
سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه
 
 بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.
 
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده.
 
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و
 
 اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
 
 مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که
 
 فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند..........
 
با تشکر از وبلاگ امیر امیری جالب بود منم گذاشتم تو وبلاگم
نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/09/09 موضوع: ? لينک اين پست ?

عکس زیبا ترین دختر دنیا ببین قشنگه واقعا

ا

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/09/09 موضوع: ? لينک اين پست ?

خدا رو شکر!!!!!!!!!!!!!


خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


____________

  خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.


____________

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat


____________

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard


____________

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home


____________

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation


____________
 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


____________

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear


____________

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive


____________
 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time


____________
 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them


____________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/09/02 موضوع: ? لينک اين پست ?

مثل عکس رخ مهتاب .....

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست


بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

 

(فاضل نظری)

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/06/19 موضوع: ? لينک اين پست ?

یک شعر دوستان نظر بدین لطفا

*      بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

*      همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

*      شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

*      شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

*      در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

*      باغ صد خاطره خندید

*      عطر صد خاطره پیچید

*      یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

*      پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

*      ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

*      تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

*      من همه محو تماشای نگاهت

*      آسمان صاف و شب آرام

*      بخت خندان و زمان رام

*      خوشه ماه فرو ریخته در آب

*      شاخه ها دست برآورده به مهتاب

*      شب و صحرا و گل و سنگ

*      همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید :

*      تو به من گفتی : از این عشق حذر كن!

*      لحظه ای چند بر این آب نظر كن

*      آب ، آئینه عشق گذران است

*      تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

*      باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

*      تا فراموش كنی،

*      چندی از این شهر سفر كن!

*      با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟

*      ندانم! سفر از پیش تو؟‌

*      هرگز نتوانم!

*      روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

*      چون كبوتر لب بام تو نشستم،

*      تو به من سنگ زدی

*      من نه رمیدم، نه گسستم

*      " باز گفتم كه: "

*      تو صیادی و من آهوی دشتم

*      تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

*      حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز

*      نتوانم، نتوانم...!

*      اشكی ازشاخه فرو ریخت

*      مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

*      اشك در چشم تو لرزید

*      ماه بر عشق تو خندید،

*      یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

*      پای در دامن اندوه كشیدم

*      نگسستم ، نرمیدم

*      رفت در ظلمت غم،

*      آن شب و شب های دگر هم

*      نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

*      نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

*      بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

.............................................

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/06/18 موضوع: ? لينک اين پست ?

خدای خوب من !!!!!

خداوندا

اگر روزی تو از عرشت به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای نان به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهیدست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟؟؟؟؟؟؟؟

;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;

عشقبازی به همین آسانی ست

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره ی باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو ،برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

وشب و روزو طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی ست

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی با جمعی

عشقبازی به همین آسانی ست

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی ست

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

عرضه سالم کالای ارزان به همه

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطرخوش تا فردا

و رکو عی و سجودی با نیت شکر
;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت ؛؛

سوختم ، خاکسترم آتش گرفت ؛؛

چشم وا کردم ، سکوتم آب شد ؛؛

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت ؛؛

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد ؛؛

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت ؛؛

از سرم خواب زمستانی پرید ؛؛

آب در چشم ترم آتش گرفت ؛؛

حرفی از نام تو آمد بر زبان ؛؛

   .....
دستهایم ، دفترم آتش گرفت

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/06/05 موضوع: ? لينک اين پست ?

بعضی چیزا خیلی خنده داره .....

بعضی چیزها خنده داره...............

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره

ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!


چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه

 اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!


چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد

اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!


چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به

فکرمون نمی یاد تا بگیم

اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!


چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت

می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم

اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و

آزرده خاطر می شیم!


چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته

اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!


چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم

اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!


چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره

خود پیدا نمی کنیم

اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم

 اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!


چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند

 و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!


چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید

 به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد

 اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن

اون فکر می کنید!


خنده داره . اینطور نیست؟!


دارید می خندید؟


دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گزار باشید

که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

با تشکر از دوست خوبم "بهزاد"

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/05/10 موضوع: ? لينک اين پست ?

دوستت دارم رو کی بگیم؟؟؟؟؟؟؟

 

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...

 

U Blushed.. U Look Down And Smile

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...

 

صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

 

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

 

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

 

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی

 

انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

 

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

 

And Kiss My Forhead
N Said :"U Better Be Quick, Is's Gonna Be Late.."

.

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..  

 

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و

 

  گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه .

 

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..

بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری . .بعد از کارت

زود بیا خونه!!!

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear,
But It's Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

 

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

 

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی

 

.باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

 

تو درسها  به بچه مون کمک کنی ..

 

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

 

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم 

 

 تو همونجور که بافتنی می بافتی  بهم نکاه کردی و خندیدی

 

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

 

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و

تو به من لبخند زدی ...

 

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On..
I'M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

 

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم

در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم

من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش

برای من نوشته بودی رو می خوندم و

دستامون تو دست هم بود ..

 

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn't Say Anything But Cried...

وقتی  که 80 سالت شد ..

 

این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری ..

 

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

 

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

 

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که

 منو دوست داری


to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they’re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won’t hear you anymore


 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی


مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی


اون دیگر صدایت را نخواهد شنید....

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/01/26 موضوع: ? لينک اين پست ?

نمیدونم چی بگم؟

تقدم به همه اونایی که...........

 

چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری

 

چیزی نگو می فهممت، باید از این خونه بری

 

چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم

 

تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم

 

تنهاییآمو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم

 

واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم


تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم

 

کاری نمی تونم کنم، باید بیُفتی از سرم


بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم

 

یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم


چند سال از امشب بگذره، با من یکی هم خونه شه

 

 احساس امروزم به تو، تنها یه شب وارونه شه



چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم


...یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم
....

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 88/01/20 موضوع: ? لينک اين پست ?

خدا جون دوست دارم

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار گفتگوی جالبی‌ بین آنها در گرفت.

وقتی‌ به موضوع " خدا " رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا

وجود داشته باشد!

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی‌؟!

آریشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی‌ چرا خدا وجود ندارد!

به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟؟!؟!!

بچه‌های بی‌ سرپرست پیدا میشدند؟!!؟؟!

اگر خدا وجود میداشت، نباید درد و رنجی‌ وجود داشته باشد!

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم، که اجازه میدهد این چیز‌ها وجود

 داشته ببشد!!!!

مشتری لحظهٔ ای فکر کرد، اما جوابی‌ نداد! چون نمیخواست

جر و بحث کند!

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت!

در خیابان، مردی دید با موهای بلند و کثیف و بهم تابیده و ریش

 اصلاح نکرده!

ظاهرش کثیف و ژولیده بود!

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آریشگر گفت:

میدانی چیست؟!!، به نظر من آرایشگر‌ها هم وجود ندارند!

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی‌ میزنی‌؟! من اینجا هستم!

 من آرایشگرم! همین الان موهای تورا کوتاه کردم!

مشتری با اعتراض گفت: نه! آریشگر‌ها وجود ندارند!

چون اگر وجود داشتند، هیچ کس، مثل آن مردی که بیرون است،

با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد!

آرایشگر جواب داد: نه بابا! آرایشگر‌ها وجود دارند! موضوع این است

که مردم به ما مراجعه نمیکنند!

مشتری تایید کرد:

 

دقیقا! نکته همین است! خدا هم وجود دارد!، فقط

مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند!


برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!

راستی‌، چرا یافتن خدا برای خیلی‌ از ماها اینقدر دشوار است!؟!؟!!!!

شاید جواب این سوال در این جمله باشد که:

زیرا ما به دنبال چیزی هستیم که هرگز آنرا گم نکردیم......

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/12/18 موضوع: ? لينک اين پست ?

معنای عشق....

گفتي كه به احترام دل باران باش

باران شدم و به روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را

از عشق تو گونه او بوسيدم

گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو

دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش

مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به وقت پاييز

گل دادم و با ترنمت روييدم

گفتي كه بيا و از وفايت بگذر

از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتي كه بهانه ات برايم كافيست

معناي لطيف عشق را فهميدم...

 

تقديم به همه عاشقاي واقعي....

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/12/09 موضوع: ? لينک اين پست ?

انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي؟؟ !!!

انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي؟؟


يه روزی انقدر دوسش داری كه حاضری به خاطرش از

همه چيزت بگذري

از غرورت...از خوشيات...حتی از زندگيت...

حاضری برای اينكه او راحت باشه...شاد باشه...خسته

نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر كاری بكني....

خودت عذاب بكشی ولی گريه شو نبيني...

حاضری هر كاری كنی تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و

با اون چشمايی كه ازش شيطنت و مهربونی ميباره

صدات كنه كه چه روزايی گذشت كه به خاطرش غصه

خوردي... گريه كردي...از نامهربونيهاش...بی وفايی

هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولی به روی

خودت نياوردي...

هر چقدر او نامهربونی كرد تو مهربونی كردي....هر قدر

ناز كرد نازشو كشيدي..

به خودت می گفتی وقتی از محبت و صداقتم مطمئن

بشه همه چيز خوب ميشه...

چه روزايی كه به اميد ديدنش گذروندي...

و چه شبايی كه از غصه ی دوريش تا خود صبح

 بی صدا اشك ريختي...

ولی راستش هر آدمی يه ظرفيتی داره...

وقتی از حدش بگذره ديگه محبت كردنم بی معنی

ميشه....

گاهی وقتا انقدر به يكی خوبی می كنی كه ديگه فكر

می كنه اين مهربونيا وظیفته..

اونوقته كه يه چيزی ته دلت می شكنه..

انقدر جواب مهربونياتو با نامهربونی ميده...

 

انقدر در جواب لبخندت اخم می كنه ...

و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازی می گيره كه كم

كم حس تو عوض ميشه...

دوباره غرورت واست مهم ميشه....

ديگه حاضر نيستی به خاطرش غرورتو خرد كني....

ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....

ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هری نمی ريزه

پايين...

ديگه نازشو نمی كشي....

آره....ديگه ديدنش واست رويا نيست...

ديگه از تماس دستاش و حس حرارت بدنش احساس

خوبی نداري....

ديگه از دوريش غصه نمی خوري...

حالا می فهمی كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به

خاطرش حروم كردي...

و حسرت ميخوري....

چون...

چون....

ديگه دوسش نداری

ايشالا كه واست پيش نيومده باشه

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/12/06 موضوع: ? لينک اين پست ?

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

 

 توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و

خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که

خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست .

 

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش

 به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن .

 

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي

 مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق

 مال اون ميشه .

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن

که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه .

 

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن

اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه

مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه .

 

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از

چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا

دائما تکرار ميشه .

 

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از

بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه .

 

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان

 عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن .

 

توي مکزيک: کار به زد وخورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته

ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش روکشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک

 بي شوهر مي مونه

 

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه .

 

 توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت

 مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست

خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا

افسردگي مي گيره ......

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/12/03 موضوع: ? لينک اين پست ?


از برق باران گفته ام تا قهر یاران

از سختی ره گفته ام تا پیچ دوران

با شب عجین بودم ولی در ره شتابان

با رهزنان بودم ولی غافل ز دوران

آمدیم که نمانیم ولی راز رفتق را نمی دانیم.

از اینکه میهمانیم شکی نداریم.

و مدیتیست که در مهمانسرای آفریده میمانیم

از میهمانان گذشته وصف میزبان شنیدیم

ولی توان دیدن میزبان در خود ندیدیم.

میدانیم که باید رفت تا این مکان پذیرای دیگران باشد

تا آسمان آرام است و زمین گرم سختی راه کمتر است

سستیمان از دل بستگیست و آشفتگیمان از خواب

باید رها شویم از این سستی و جدا از خواب

ره طولانیست ولی با هر قدم ره کوتاه تر و

مقصد نزدیکتر است ....

 

(با تشکر از دوست خوبم مهران برای فرستادن این مطلب قشنگ)



نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/11/21 موضوع: ? لينک اين پست ?

انسانیت!!!!

 

تا تصمیمی اتخاذ نشود تغییری در زندگی

 

 رخ نمی دهد ....

 

انسانی فردا به دستاوردی میرسد که امروز رویایی  داشته باشد .

 

 

انسانها دو دسته اند :

 

1-غافل( همیشه ناامیدند-خبرهای منفی میدهند- پس همیشه

 

بازنده و ناموفقند)

 

2-هشیار( امیدوارند به روزهای قشنگ,بشارت فرداهای خوب

 

می دهند,همیشه پر هستند از خبرهای مثبت )

 

نشانه انسان غافل: همیشه در گذشته ها سیر می کند , حسرت

 

روزهای گذشته را می خورد, به شکستهایش فکر می کند.

 

نشانه انسان هشیار : نگاه به آینده زندگی,به هدفهایش فکر می کند

 

, به پیروزی می اندیشد .

 

انسانها هر آنگونه که فکر می کنند همانگونه زندگی می کنند .

 

فقر در اندیشه یک انسان فقیر حاصل اندیشه های فقیرانه اوست .

 

هر آنچه را محکوم کنی از دست میدهی و هر انچه را

 

باور کنی بدست می آوری .

 

اندیشه ها از باورها دستور می گیرند.

 

 

حالا شما دوست دارید جزکدام دسته باشید ؟؟

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/11/14 موضوع: ? لينک اين پست ?

معذزت خواهی!!!؟؟؟؟!!!!

سلام

این چند وقتی که نبودم یه سری توضیحات داره.

اول بگم

مسابقاتم خوب بود

۲تا مقام داشتم دومی و سومی

روز عید قربان پدر بزرگم فوت کرد

بعدشم امتاحانام بود که تموم شد حالام که انفلانزا گرفتم در حد تیم ملی!!!!!! 

خلاصه ببخشید نبودم.شاد باشین

برای بابا جونم فاتحه بخونین

مرسی

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/11/05 موضوع: ? لينک اين پست ?

بهترین بودن در زندگی

1- به خودتان بگوييد كه مي توانيد از پس آن برآييد

 

نه مشكل ونه توانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد.ممكن است عادت كرده باشيد تا با مشكلات سطحي برخورد كنيد ويا آن ها را ناديده بگيريد به خاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آن را ناديده بگيريد. به جاي آن كه مشكلات را پنهان كنيد،آنها راجدي بگيريد ودرصدد حل آنها برآييد

 

2-       قدرت در دستان خود شما است

 

شما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بستگي به آن دارد كه واكنش شما نسبت به آن مشكل مثبت باشد يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تحد يد و خطر نسبت به مشكل است كه يك واكنش زنجيره واررا پديد

مي آورد. فردبيمناك، احساس خشم توام با نفرت با خود مي كند . نفرت وخشم تنها مشكل راوخيم تر ميكند براي مثال:اگر شما اضافه وزن داشته باشيد از اينكه زياد غذا مي خوريد از خودتان متنفر مي شويد .شما بايد مثبت بيانديشيد و خود رادوست بداريد .سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت .

 

         3-از كاه كوه نسازيد  

 

آيا عادت داريد مشكلات را اغراق آميز جلوه بدهيد ؟ اگر الان بيكار هستيد اين به اين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهد بود شغلي پيدا كند .اگر شركتتان از رونق افتاده،به اين مفهومنيست كه به پايان خط رسيده ايد ،به خاطرداشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر در شرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند . از منظرديگريبه مشكلات بنگريد و از خود سوال كنيد بدترين اتفاقي كه مي توانست براي شما روي بدهد چه ميتوانست براي شما روي بدهد چه مي توانست باشد ؟آيا مي توانم آن را حل كنم ؟

 

4-ازاحتمالات غافل نشويد

 

هر مشكلي راه حلي دارد وبه قول معروف " پايان شب سيه روزي سپيد است " اعتقاد داشته باشيد به جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده مي توانست مشكلي بس وخيم تر ومصيبت بارتر رخ بدهد كه چنين نشده است .

 

5-متعهد به خود باشيد

 

اكثر افراد شكست مي خورند اما نه به خاطر آن كه فاقد هوش ،فراست ،توانايي،فرصت يا استعداد هستند ،بلكه به اين علت كه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نمي كنند . اگر اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد – حتي اگر زندگي تهي و پوچ به نظر آيد –شما قادريد موفق بشويد .

 

6-صحبت كنيد .گوش بدهيد

 

به ياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است .هر گاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد .در خواست كمك،عمل نا پسندي نيست. در حقيقت بيشتر از آن كه مي اند يشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت .

 

 

7-بيانديشيد ،بيانديشيد وباز هم بيانديشيد

 

ازخودتان سوال كنيد كه واقعا مشكل شما چيست ؟بيكاري يا اعتماد به نفس پايين ؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي است يا خستگي وبي حوصلگي ؟چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد ؟به دقت به مشكلات بپردازيد وسپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد .

 

8-قدم نخست را برداريد

 

منتظر چه هستيد ؟معجزه ها به خودي خود روي نمي دهند ،اين شما هستيد كه بايد آن ها را خلق كنيد .اگر مشكلي داريد ،به جاي آن كه منتظر بما نيد تا مشكل خود به خود حل بشود ،قدم نخست را بر داريد و آن را حل كنيد آگاه باشيد كه مشكلات با گذشت زمان بدتر وجدي   تر مي شوند .پس اگر حقيقتا خواستار حل مشكلتان هستيد قدم پيش بگذاريد واز پس آن بر آييد .

 

9-خود انگيخته باشيد

 

شما تنها فردي هستيد كه قادريد افكارتان را تحت تاثير قراربدهيد.افراد فقط مي توانند شما را راهنمايي كنند اما عاقبت اين خود شما هستيد كه مي توانيد ايجاد تحول كنيد .بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل شود ،بلكه اتخاذ تصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد.

 

موفق و كامروا باشيد

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/09/08 موضوع: ? لينک اين پست ?

التماس دعا

سلام دوستای خوبم

من فردا یعنی ۵شنبه ۳۰/۸/۸۷  قراره توی مسابقات انتخابی قهرمان کشوری شرکت کنم.

شدیدن محتاج دعاتونما

منو یادتون نره

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/08/29 موضوع: ? لينک اين پست ?

من دوم شدم!!!!

سلام دوستای خوبم

هفته پیش ۴امین دوره المپیاد ورزشی

 بانوان شرکت ملی پالایش و پخش فراورده

 های نفتی ایران تو محمود آباد برگزار شد.

توی این المپیاد که سالی یه بار برگزار

 میشه{{۶تا تیم شرکت نفتی مختلف تو

 رشته ها و سنین مختلف باهم مسابقه

 میدن}}نفرات اول و دوم راهی تیم های

 لیگ و انتخابی تیم ملی میشن.

 

حالا............................

 

من تو رشته آمادگی جسمانی/رده

سنی دوم/

((((>>>>نفر دوم<<<<))) مدال نقره

 

شدم

 

از خدا به خاطر این مقامم و سلامتیم

 

 خیلی خیلی ممنونم

 

به امید رفتن به تیم ملی آمادگی

 

 جسمانی بانوان برام دعا کنین لطفا!

 

همتونو دوست دارما!

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/08/20 موضوع: ? لينک اين پست ?

سرما نخوري عزيزم!!!

١١ توصيه براي پيش گيري از سرماخوردگي

 

      

 

 

هميشه مي گويند: پيش گيري بهتر از درمان است! شما هم اين حرف يا گفته را حتما قبول داريد و البته دوست هم نداريد كه گرفتار بيماري ناشناخته اي به نام سرماخوردگي شويد. براي پيش گيري از اين بيماري، يازده روش با مشورت دكتر علي حسيني پيش پايتان يا جلوي رويتان مي گذاريم، اميدواريم كه قبل، حين و بعد از سرماخوردگي به كارتان بيايند.

 

١ - دستتان را بشوييد 
بيشتر ويروس هاي سرماخوردگي از طريق تماس مستقيم منتشر مي شوند. كسي كه سرماخورده است توي دست هايش عطسه كرده و سپس اشيايي مانند تلفن، صفحه كليد رايانه يا ليوان را لمس مي كند. ميكروب ها مي توانند براي ساعت ها و در بعضي موارد هفته ها زنده باقي بمانند تا به فرد بعدي منتقل شوند. بنابراين بايد دست هاي خود را مكرر بشوييد. در صورتي كه امكان شستن دستتان را نداريد، دست هايتان را بسيار سخت براي يك دقيقه به هم بماليد. اين كار باعث جدا شدن اكثر ويروس هاي سرماخوردگي از پوست مي شود.

 

 

٢ - سرفه و عطسه را با دست نپوشانيد 
به اين دليل كه ويروس ها و ميكروب ها به پوست دست مي چسبند، پوشاندن سرفه و عطسه با دست باعث انتقال ميكروب ها به ديگران مي شود. زماني كه احساس مي كنيد در حال سرفه يا عطسه هستيد، از يك دستمال استفاده كنيد و بلافاصله آن را دور بيندازيد.

 

 

٣ - صورتتان را لمس نكنيد 
ويروس هاي سرماخوردگي از طريق چشم، دهان و بيني وارد بدن شما مي شوند. لمس صورت كودكان راه اصلي ابتلاي آنان به سرماخوردگي است و همچنين موجب انتقال سرماخوردگي از آنان به والدينشان مي باشد.

 

 

٤ - مقدار زيادي مايعات بنوشيد 
آب، سيستم بدن شما را شست وشو مي دهد و باعث خروج سموم از بدن مي شود. يك فرد بالغ سالم به طور متوسط روزانه ٨ ليوان مايعات نياز دارد.

 

 

٥ - از سونا استفاده كنيد 
يك مطالعه در سال ١٩٨٩ در آلمان نشان مي دهد افرادي كه هفته اي دو بار به سونا مي روند، به ميزان ٥٠ درصد كمتر از بقيه دچار سرماخوردگي مي شوند. وقتي به سونا مي رويد هوايي كه استنشاق مي كنيد بالاتر از ٨٠ درجه است و اين درجه حرارت باعث از بين رفتن ويروس هاي سرماخوردگي مي شود.

 

 

٦ - هواي  آزاد استفاده كنيد 
استفاده منظم از هواي  آزاد مهم است. به خصوص در هواي سرد زماني كه سيستم حرارت مركزي، بدن شما را خشك مي كند و شما را نسبت به ويروس سرماخوردگي آسيب پذيرتر مي كند. همچنين اكثر افراد زماني كه هوا سرد است در خانه و محوطه هاي بسته مي مانند بنابراين ميكروب هاي بيشتري در اتاق هاي خشك و شلوغ در حال گردش است.

 

 

٧ - ورزش هاي منظم داشته باشيد 
ورزش هاي آيروبيك باعث پمپاژ بيشتر خون توسط قلب، تنفس سريع تر و انتقال اكسيژن بيشتر از ريه به خون و تعريق بيشتر بدن مي شود. اين ورزش ها باعث افزايش سلول هاي مقابله كننده با ويروس در بدن مي شود.

 

 

٨ - غذاهاي گياهي بخوريد 
مواد شيميايي طبيعي موجود در گياهان باعث افزايش ويتامين هاي بدن مي شود. بنابراين قرص هاي ويتامين را كنار گذاشته، ميوه و سبزيجات سبز تيره، اسفناج، هويج، كاهو و گوجه فرنگي و ديگر مواد اين چنيني مصرف كنيد.

 

 

٩ - ماست بخوريد 
مطالعات نشان داده اند كه مصرف روزانه يك فنجان ماست كم چرب مي تواند حساسيت شما را به سرماخوردگي تا ٢٥ درصد كاهش دهد.

 

 

١٠ - سيگار نكشيد 
آمار نشان مي دهد كه سيگاري ها بيشتر دچار سرماخوردگي مي شوند. حتي نزديك به افراد سيگاري بودن به طور واضح سيستم ايمني را از بين مي برد. دود راه هاي هوايي بيني را خشك كرده، مژك هاي آن را فلج مي كند.

 

 

١١ - راحت و آسوده باشيد 
اگر بتوانيد آرامش داشته باشيد، مي توانيد سيستم ايمني خود را به هنگام نياز فعال كنيد. تمرين كنيد كه در ذهن تصاوير آرامش بخش و شاد تصور كنيد. اين كار را روزانه به مدت ٣٠ دقيقه تا ماه ها تكرار كنيد. افرادي كه سعي مي كنند آرام باشند، اما در واقع خسته اند، در مواد شيميايي خونشان هيچ تغييري ديده نمي شود.

شاد باشی گلم!

 

نويسنده: هنگامه ? تاريخ: 87/08/10 موضوع: ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , baroooni1364.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM